|
.ღ♥ عشقولانه من و ستاره♥ღ. |
||
|
دلم یه دنیا گرفته کجایی ستاره دلم برات تنگ شده عزیزم
+ ساعت 16:9 نويسنده .★.آذین.★.
|
๑۩۞۩๑ آذین میگه ๑۩۞۩๑
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 سیلاااااااااام ستاره جونم
چمطولی دخملی؟ سلام دوستاااااااااااااااااااااااااااااااا شما چطولی؟ منم خوبم امروز میخواستم ستاره جونمو سورپرایز کنم ولی ستاره نیست که نمیدونم کجاست گوشیشم که ترکیده شما بگید من چیکار کنم هاااااااااااااا؟ دفتر من که بدون ستاره رنگی نداره حالم گرفتسسسسسسسسسسس ستارهههههههههههههههههههههههههههه دوستت دارم
میرم اما برمیگردم زود زود زود
+ ساعت 11:41 نويسنده .★.آذین.★.
|
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای کلی نوشتم یه دفه ارور داد.....
ستاره بدشانس....
+ ساعت 4:10 نويسنده . ★ . آذین و ستاره . ★ .
๑۩۞۩๑ فرحــــــزاد ๑۩۞۩๑
شنبه دهم بهمن 1388
به نام تو تويي كه در سفر عشق خط پاياني سلام. سلام به ستاره زندگیم سلام به دوستای گلم که لطفشون همیشه شامل حال من و ستاره اس حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوش میگذره؟ دیروز کلی برف اومد شما هم از دیدنش خوشحال شدین؟ خب میخوام از دیروز بگم براتون دیروز کلی مهمون داشتیم داییم و خاله هام اومده بودن خونمون افسانه هم اومد و کلی زدیم و رقصیدیم مسخره بازی در آوردیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت بعدشم رفتیم بیرون یکم برف دیدم رفتیم فرحزاد قلقله بود آتیش دیدیم آخه افسانه خیلی آتیش دوست داره انقدر خوش گذشت که وقتی میخواستیم برگردیم نزدیک بود گریم بگیره احساس میکنم از اون موقع که جفتمون تنها شدیم خیلی بیشتر از قبل به هم وابسته شدیم تقریبا هر روز هم دیگرو میبینیم و هر آخر هفته با هم بیرون میریم خیلی کمکم کرده افسانه جونم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم خداکنه هیچ موقع ازت جدا نشم تو منو به زندگیم برگردوندی ولی من... از امروز برای دیروز یه واژه میمونه "یادش بخیر" پ.ن: ستاره خیلی خیلی دوستت دارم پ.ن۲: خدا جونم تورو قسمت میدم به همون نعمت قشنگت که ۲تامون عاشقشیم"برف" خودت ما رو دریاب
+ ساعت 10:33 نويسنده . ★ . آذین و ستاره . ★ .
|
๑۩۞۩๑ بهتریــــ ـن سال زندگیــــ ـم..... ๑۩۞۩๑
دوشنبه پنجم بهمن 1388 سلام آذیــــ ـن جونی..... و سلام به دوستای خوشملم....×××× و میسی که به یاد منو آجی آذینـــ ـم بودیـــ ـن.....بوووووووووووووس راستشو بخواید نمیدونم از کی و کجا بنویسم.... ××××× آهان فهمیدم:بهترین سال تحصیــــ ـلی در عمرم،دوم ریاضی بود..... وووووووووووووی چه حالی داشت.....چقدر دلم برای اون روزا تنگ شده..... اون سال از یه مدرسه دیگه اومده بودم و هیچ دوســــ ـتی اونجا نداشتم.... اما از همون روز اول یه دختریو به اسم مهسان دیدم که خیلی خوشگلو تو دل برو بودو ازش خوشم اومد.... وااااااای قربونش برم....دلم براش یه ذره شده....!!!!خلاصه اینکه من با یکی دیگه دوست شــــــــــ ـده بــــــ ـودمـــــ ـو اونــــــ ـو یه چند ساعتی دیـــ ـر دیـــــــــ ـدم...... چندتا دوست صمیــــ ـمی داشت که مثل سیریش بش چسبیده بودن.. گرچه بعدش فهمیدم به صرف تنها نبودن با اونا بود و همچین صمیمیتی هم نبود.... یه چندباری با هم صحبت کردیم....اما یه روز فک کنم چهارم مهر بود....آره انگار...... زهرا که با من دوست شده بود داشت کلی کلاس منـــــ ـو میزاشت که مقام سوم اسکیتو تو استان آوردم......منم کلی بهش میخندیـــــــ ـدم که داشت پز منــــــ ـو می داد... خلاصه،از قضا بی اف مهسان از بچه های پیســ ـت ما بود.......دیگه شروع کرد به تعریف از بی افش و تمام قضیه آشناییشونو بقیشو تعریف کرد..........خلاصه این شد که دوستیه ما بـــــ ـه طـــــــ ـور صمیــــــــ ـمانه شـــــ ـکــــ ـل گرفــــــ ـت... امید هرچقدرم که بد و بی منفعته ولی در این یک مورد خدا پدر مادرشو بیامـــ ـرزه....!!!! صمیمیترین دوستــــ ـای هم شدیم وای یادش بخـــ ـیر...تو کل مدرسه به شیـــ ـطونی معروف بودیــــ ـم........فرض کنید ۴۰۰تا دانش آموز و یا شایدم بیشتر!!همـــ ـه و همــــ ـه مارو میشناختنو وقتی وارد مدرسه میشدیم،کسی نبود که بش سلام نکنیــ ـم....!!!! وای یادش بخیر یه بار به پیشنهاد من رفتیـــــ ـم سر کلاسو روی بینیهامون چسب زدیم.... یادمه عید اون سال با هم رفتیم خریــــــ ـد و تمام لباسامون مثله هــــــ ـم بود.......... یادش به خیر وقتی می رفتیم خرید،همه می گفتــــ ـن:شما دوقولو هستید آیا......؟؟؟ برا خودم جالبه با اینکه تفاوت زیاد داریم ولی نمیدونــــــ ـم چرا همه مارو اشتب میگیرن.....!!!! تا حدی با هم خوب شدیم که همه بهمون حسودی میکردن....(قدرت جاذبه رو حال کنین..!!!)!!! اگه یه روز همو نمیبوسیدیم که روزمــ ـون شب نمیشد که...اونم نه یکبار..نه ده بار.....nبار..!!!(بهزاد اینم از اولین خاطره من....گرچه خیلی بیشتر از این حرفا از اون سال تو ذهنمـــ ـه.... ولی خب بیش از این حوصلتونو سر نبرم.....چون اون سال برام خیلی خیلی خوب بود و خیلی بهـــ ـم خوش گذشت و گفتـــــ ـم از اون سال بگـــــ ـم............... اگه من اینجا مینویسم برای اینه که اتفاقایی که برام مهمو عزیزه ثبت بشه و اینا برای من مهمن و اگه حوصلتونو سر بردم ببخشیــــ ـد....گرچه برای اینکه حوصلتون سر نره کلی از سروته و وسطش زدم ولی خب شرمنده اگه باش حال نکردین.... می بوسمتـــــــــ ـون......
+ ساعت 0:26 نويسنده .★.ستاره.★.
|
๑۩۞۩๑۸۸/۱۱/۰۲๑۩۞۩๑
شنبه سوم بهمن 1388 سلام به ستاره خوشمل خودم سلام به دوستای جیگری مرسی که بازدید وبلاگ با کل کل شروع شد اول و آخر وبلاگ کل کل دختر و پسرا رو عشق است *** خب میخوایم شروع کنیم دیروز جمعه بود و من با دوستم افسانه رفتم بیرون آخ جاتون خالی خیلی خوش گذشت رفتیم هتل سپید با جیب خالی تو لاوی نشستیم و کلی سفارش دادیم خیلی حال داد هی برامون خوردنی های مختلف میاوردن و ما از استرس مرده بودیم جاتون خالی ۱۰ کیلو نفری کم کردیم ولی حال داد بهتون پیشنهاد میکنم برید و استرس و خنده رو یکجا تجربه کنید دختر و پسرای خوشمل دوستای آذین و آلیس تنهایی رو عشقه فعلا بای بای بوووووووووووووووووووووووووس
+ ساعت 10:40 نويسنده .★.آذین.★.
|
๑۩۞۩๑ هدیه ๑۩۞۩๑
چهارشنبه سی ام دی 1388 تقدیم به بهترینم ستاره عزیز امیدوارم روزهای قشنگ قشنگتو اینجا ثبت کنی و بهترین دفتر خاطراتمون بشه راستی یادت نره . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دوستت دارم یه دنیا
سلام به آذین گلــ ـم فدات بشم عــ ـزیز میسی از هدیه قشنگت،خیلی عالیه × آری آغاز دوسـ ـت داشتن است گرچه پایــان راه ناپیداست من به پایان دگـ ـر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست × آذیـــ ـن × جونـــ ـم × یه × دنــ ـیا × عاشقتـــ ـم × بــــــ ـوس (راستی آذین جون بخشید که بهت تجاوز کردم
+ ساعت 11:11 نويسنده . ★ . آذین و ستاره . ★ .
|
|
|
|